نه میتونم اینجا را تحمل کنم..نه میتونم به این زودی دل بکنم...
نه خوشحالم..و نه با تمام تلاشی که دوستام برای خوشحال کردنم میکنن تغییری توی احساسم ایجاد میشه...
گیجم..منگم...
سه شنبه پرواز دارم..سنگ هم بباره من میرم ایران....خون من از خون هیچکدوم از هموطن هام که فقط برای انتخابات آزاد جونشون را از دست دادن باارزش تر نیست...
و من فقط گریه کردم...میکنم...
خفته بر خون آب غم ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
تیرو شلاق لالای خواب هم خونان من
زخم گوله بر دل یاران من
پی نوشت : حال خوبی نداریم...هیچ کدوممون این سر دنیا حال خوبی نداریم...
لعنت
جمعه بیست و دوم خرداد 1388میگم: چقدر از تاریخ قبل از جمهوری اسلامی میدونی؟ واقعا چقدر؟
میگه: برو بابا من با کسی که اطلاعاتش پایینه بحث نمیکنم....
sign out میکنم و فکر میکنم کاش حداقل فرق بین عرب و ایرانی را میدونست...!!
و بدانید که...من ایرانیم نه شماهایی که رای میدید...چون من ایرانیم..ملتم را دوست دارم که نمیخوام افسارشون را بدم دست یک عده عرب آدم کش و دزد...
امروز دلم عجیب گرفته....وقتی با دوستم توی ایران حرف میزنم و میگه بهار خیابون ها پر از آدم شده..همه دارن رای میدن...دلم عجیب به حال 4 سال دیگه میسوزه که باز هم خیابون ها پر از آدم میشه و همه میخوان رای بدن..
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
چگل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون...
سالها پیش..هزاران انسان....با این سرود...پای طناب های دار رفتند..و برای آزادی...جان دادند...
بزرگترین جنایت این رژیم...برای من...گرفتن تمام خاطرات و رویاهای کودکی..و تبدیل آنان به افتضاحترین نوع ممکن بود....روزی که این آهنگ را توی youtube روی کلیپ تبلیغاتی موسوی دیدم...خودم را به مامانم رسوندم و زار زار گریه کردم...کاش میتونستم کاری کنم....کاش میتونستم...

